باز دارم گرفتار خصلت/مرض (؟) "پیش" نویسندگی میشوم. یعنی هی مینویسم و هی پیش نویس میشود.حال آنکه هیچکدامشان وقتی شروع میشوند به نوشته شدن قرار نیست پیش نویس شوند.

گفته بودم اتاقم یک پنجره قدی دارد؟ اتاقم یک پنجره قدی دارد. پنجره قدی خوبیش این است که اگر چیدمان اتاقت طوری باشد که میز تحریرت جلویش قرار بگیرد، شباهنگام که میگیرند در شاخ تلاجن شاخه ها رنگ سیاهی، میتوانی خودت را تویش تماشا کنی. از وقتی هم دو جداره شده بیشتر.چون قبلا بخاطر آن دو تا نوار چسب که ضربدری روی پنجره خورده بود و یادآور بمباران های دوران جنگ بود، اینقدر خاصیت آینه ایش مشهود نبود . بعضی شب ها در حالیکه با سگرمه های درهم توی مانیتور فرو رفته ام، یکدفعه حواسم به خودم که روبرویم نشسته جلب میشود. جدی. مصمم. دقیق.دقیق....و این دقت چه ها که بر سر من نمیاورد. بگذریم..

تازگی ها خودم را که تویش میبینم یک اتفاق عجیبی میفتد:خودم شروع میکند لبخند زدن. اعلام صلح است. هر از چندگاهی اینطوری است. همدیگر را پیدا میکنیم وسط این همه شلوغی ها.و بعد همه شلوغی ها آرام میگیرند. مثل فیلم های دراماتیکی که وقتی دو نفر همدیگر را گم میکنند  و پیدا میکنند، همه چیزهای متحرک صحنه متوقف میشود و فقط این دو تا هستند که در یک مسیر نامرئی به سمت هم نزدیک میشوند. من و خودم هم اینطوریم. و بدیش این است که کم اتفاق میفتد چنین چیزی.

به هرحال تمرین جدیدم آشتی با خود است.و عذرخواهی بخاطر هرآنچه کرده ام. و کار خاصی هم نکرده ام برایش. الا چندین صفحه نوشتن برای خودم.و یک کمی به غلط کردم افتادن . و یک کمی به حرف خودم گوش دادن که ببینم چه میخواهد.و بعد این وسط هم گاهی همه چیز با هم قاطی شده.و من نفهمیده ام که این خودم دقیقا یعنی کی. و  اصلا خیلی پیچیده است بنظرم.

اما آشتی با خود؟بعله. همینقدر خوب و پروانه ای و بچه مثبت! ولی خوب آدم وقتی از مفاهیم فضایی طرفی نمیبندد، چنگ میزند به همین مفاهیم ساده دم دستی. منتهی کیفیتش فرق میکند.گاهی آدم واقعا مصمم میشود که اوضاع را اصلاح کند.به هر قیمتی.و این الان از ان دوره های من است.به همین خاطر است که وقتی م.م میگوید با خودت آشتی کن، انگار میکنم که اصلا تابحال چنین چیزی نشنیده ام توی زندگیم.و به سان یک کودک که هرچه میگویی باور میکند(ما که اینطور کودکانی بودیم.نسل جدیدو نمیونم!) گوشی به دست میدوم دنبال اجرایش! حالا هم اینجا مینویسمش که اگر احیانا کسی خواست ، همراهم شود. بدویم دنبال اجرایش.برویم که با خویش آشتی کنیم.

 

**

گوشی به دست کنایه از آماده و حاضر به یراق

/ 1 نظر / 2 بازدید
مهدی

و زان دلخستگان راست اندوهی فراهم، تو را چشم در راهم. بچه مثبت، صفت یا عبارت یا شبه جمله ی بسیار جسارتا مزخرفیه. نسل هفتادی ها، مخصوصا سال های اولش یه طرین. بعد هفتاد و پنجیا خیلی بهترن.