سلام بر زنده ترین رود دنیا.

 

* سعی کردم با کتاب اپنهایم ارتباط برقرار کنم.از فصل اول که قابل فهم تر است شروع کرده ام. برای اولین بار در طول عمر تحصیلیم دارم کتابی را "گربه خوان" میکنم! توضیح اینکه گربه خوانی کتاب عملی است معادل گربه شوری لباس مثلا.آن را هم نمیدانی یعنی چه؟! ای بابا! گربه شوری لباس یعنی همینطوری سرسری و بی دقت شستن که فقط از سرت بازش کرده باشی.گربه خوانی کتاب کمی فرق دارد.یعنی اینکه از ب بسم الله(بسم الله؟ کتاب اپنهایم زبان اصلی؟) تا ت تمت را ننشینی به قورت دادن.بلکه همینطوری روزنامه وار ورق بزنی و هر چیزی را که احساس میکنی ذهنت دوست ترش میدارد، رویش توقف کنی.بدین ترتیب من فصل یک و کمی از دو را خواندم. بعد همینطور کتاب را ورق زدم و تا فصل هفت،یعنی حدود 400-500 صفحه بعد، ذهنم دیگر به هیچ چیزی رغبت نداشت! الان دارم هفت را گربه خوان میکنم و به لحاظ روانی حس خوبی دارم.چون فکر میکنم گربه خوانی از هیچی نخوانی بهتر است.

* دیشب از فکر یک نفر که رفته کربلا خوابم نمیبرد. امروز صبح از کربلا برایم پیام داد ! گفت بیادتم و البته دنبال شماره یک آشنای مشترک دیگر بود که از قضا او هم الان کربلاست. قبل ترش هم خاله زنگ زد که خداحافظی کند چون امروز غروب پرواز دارند به سمت کربلا. گرچه منظور از کربلا در جملات اخیر در واقع عراق است و برایم دقیقا معلوم نیست که اینها که گفتم الان دقیقا کجای عراقند، نجف اند یا کربلا، ولی به هرحال دارم برایت مینویسم که بدانی که دست من نیست.فرکانس تکرار واژه کربلا این روزها در زندگیم بالاست.

*زندگی جاری است. و چه خوب که لا یمکن الفرار من حکومته....

 

 

پ.ن:

صبح ، پیام از کربلا رسیده را که جواب دادم، یکدفعه بخودم امدم و دیدم دارم زار میزنم.جالب بود.نفهمیدم کی گریه ام گرفته بوده. یک سیستم ناخودآگاهی در یک جای نامعلومی از من همچنان در حال سوختن است.

/ 2 نظر / 22 بازدید
نفس

سلام وبلاگ شما را ديدم قالب ومطالب قشنگي داشت براي افزايش بازديد وبلاگت مي توني به آدرس زير ثبتش کني تا منم بتونم هر روز بهت سر بزنم محلي که وبلاگتو ثبت مي کني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان است و فوق العاده پر بازديد... http://mihanlinks.ir

مهدی

چه شیرین...