خاصیت دهندگیم به شدت کم شده. خیرم به کسی نمیرسد.اگر هم بر حسب اتفاق بخواهد برسد من جلویش را میگیرم. بعد خودم میبینم که چقدر باحال و جالب خدا هم موقعیت های زندگیم را از من میگیرد.ولی باز هم از رو نمیروم. 

امروز یک بچه چهارده ساله را رسما پیچاندم. از دیشب زنگ زده بود که با هم حرف بزنیم. نتوانستم.امروز صبح زنگ زد که برویم بیرون حرف بزنیم.نرفتم.گفتم هوا آلوده است.من هم که سر جهازی همیشگی عمرم همواره باهام است یعنی درس.گفتم بیاید اینجا که توی خانه با هم باشیم ولی تضمین نمیدهم با وجود اهالی خانه بتوانیم اینجا هم حرفی بزنیم.نیامد. من هم بجای درس خوادندن خوابیدم.بگذار حساب کنم دقیقا چقدر؟از یک و سی تا نزدیک پنج!!!!!! یک رکورد بی نظیر در طول حدودا دو سال اخیر!!!! 

خداجان مربی خیلی مقتدری است. و من حالا اصول نظری این درس را که از هر دست "بدهی" از همان دست "میگیری" ، از بحر شده ام.اما در میدان عمل همچنان یک فیل خفته ام.در حالت بهتر یک حلزون مردد شکاک و خسیس.

حالم خوب نیست زنده رود.ولی باید بنشینم کد بنویسم. ارشد خواندن چه مشکل.آدم شدن محال است.محال!!! 

/ 10 نظر / 3 بازدید
ملت بلاگ

سرویس وبلاگدهی ملت بلاگ برای ساخت وبلاگ رایگان فارسی برای حمایت از زبان شیرین پارسی در پهنای اینترنت پا به عرصه نهاد و امید بتوان گامی هر چند کوچک برای اثر بخشی زبان پارسی در جهانیان انجام داد.

نمايشگاه هاست www.hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز : از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran هاست,هاست رايگان,هاستينگ,فروش هاست,خريد هاست,سرور مجازي,وي پي اس با تشکر[گل] [گل]

مهدی

بله. بسیار جالب جهاز شما دیدن داره والا! امیدوارم به همین شکل که راه رو طی می کنید، ادامه راه بدید. بچه چهارده ساله کیه فضولتا؟ اگه من بودم حتما می اومد منزلتون. موفق و شاد باشین. هر چند شادی فقط بعد از موفقیت نمیاد. رخصت

مهدی

اینها نه عاشقانه است و عامدانه است، اینها ناشیانگیست و الی جانم از آن چای رفتنت، دم کرده است

مهدی

اینها نه عاشقانه است و عامدانه است، اینها ناشیانگیست و الی جانم از آن چای رفتنت، دم کرده است

مهدی

اصلاحیه: چای = چایی

مهدی

بعضی مصرع ها بسیار بسیار منعطفن. عین موم هستن. میشه باهاشون بازی کرد. یکیشو شما عرض کردید و چندتایی هم به همین شکل به ذهن من خطور کرد. البته این بیت، بین آخر یه پنج بیتی بود. چهار بیت اولش رو هم امشب واستون می نویسم.

مهدی

پشت درب بسته ام، انگاری دیر کرده است یا دلم برای دیدارش روزهاست دیر کرده است میان این تشویش ذهن و خیال دلم برای دیدارش، بال بال، جان کنده است نیامدی و چشمان منتظرم اشک ریزان و دل و جانم برای دیدارت تب کرده است اشکهایم نه از روی حزن و غم است که ناگاه خیالم خیال دل کندن و اشکهایت کرده است اینها نه عاشقانه است و عامدانه است، اینها ناشیانگیست و الی جانم از خیال چایی رفتنت دم کرده است .................. رفتی و مهره داغی بر دل رسوا زدی

مهدی

جسارت منو می بخشید ولی دارم به این فکر می کنم که اگه شما و ایشون(شاعر جوان که براش تایپ می کنم) با هم روبرو بشید به معنای اینکه بخواید با هم آشنا و روبرو بشید چه نتیجه ای خواهد داشت؟ اصلا همدیگه رو می تونید هضم کنید؟ جالب میشه.

مهدی

خاصیت نوشتاریتونم کم شده. بهتره یه قرص جوشان بخورید. نارنجی رنگش. ویتامین سی. البته من پیشنهاد میکنم لیمو بخورید. لیموهای ریز خوشمزه و بسیار مفید که اثرش از پس فردا معلوم میشه رو تغذیه. فوق العادست