یکی از بدی های دیگر بچه نبودن و کم کم بزرگ شدن (دقت دارید که؟"کم کم"!) این است که دارای یک چیزی میشوی به اسم "کپن دیگران". کپن دیگران از این قرار است که باید بنشینی حساب کتاب کنی که بر فرض الان که دلم میخواهد با یکی حرف بزنم، آیا باید زنگ بزنم بهش؟ باید بنشینی مساله ای را که موجب شده دلت بخواهد با کسی صحبت کنی، خوب حلاجی کنی. ببینی درجه "صحبت لازم" بودنش چقدر است.بعد اختلافش را با شدیدترین حالتی که تابحال درآن قرار داشته ای و نیاز داشته ای با کسی حرف بزنی، بسنجی.و اگر این اختلاف مقدار قابل توجهی بود، با عرض شرمندگی ، باید بیخیال نیازت به صحبت بشوی چون باید حواست به کپنت باشد و آن را به اندازه مصرف کنی  تا برای وقت هاییکه در حال انفجاری، ذخیره کم نیاوری.

بعضی دوست ها از این قاعده مستثنی هستند.اما باز هم نمیتوانی کسی را بیابی که همیشه از این قاعده مستثنی باشد.دلیلش هم کاملا واضح است: تنهایی بی نهایت آدمی! و اینکه هرچقدر هم برای وقت های مبادای خودت اینطرف و انطرف ،"گوش" ذخیره کرده باشی ، باز هم حجم تنهایی تو بیشتر از اوقات باقی مانده زندگیت و البته بیشتر از تعداد گوش های ذخیره شده است.بعضی وقت ها هم البته آدم، میزند به سیم اخر و همه کپن هایش را به جریان می اندازد پای قمار زندگی. به این زنگ میزند.به ان یکی اس ام اس میدهد.برای یکی ایمیل میزند.با یکی قرار ملاقات میگذارد. هرکاری..هرکاری میکند تا فقط "ارتباط" برقرار کرده باشد. این هم راه بدی نیست.بعدش معمولا تا مدتی آدم به شدت خلوت لازم میشود و فرصت خوبی است برای بازپروری تعدادی کپن.

من اما تازگی ها فکر میکنم ،خوب است آدم خدادار بشود. خوب است آدم کسی را برای خودش داشته باشد، که مهلت همه کپن هایش با او، مادام العمر باشد.

حالا یا از سر اجبار و تنهایی.

یاز بخاطر ترس.

یا بخاطر اینکه امتحان کند ببیند چه میشود.

و یا از سر معرفت..

/ 2 نظر / 6 بازدید
مهدی

این خیلی قشنگ و جذابه

مهدی

یه روحه، روح زندگی