شب دومین امتحان. خبر خوب این است که اضطراب ندارم. اضطراب نداشتنم هم دلیل دارد.چون جملگیمان نشسته ایم مخ هایمان را روی هم گذاشته ایم و نتیجه گرفته ایم که منطقا امتحان نمیتواند خیلی سخت باشد.چون استاد خودش این درس را درست حسابی بلد نیست! حالا اینکه جملگیمان آیا از خوش بینی مفرط رنج میبریم یا خیر چیزی است که بعدها تاریخ درباره اش قضاوت خواهد کرد.و تاریخ یعنی فردا ساعت هشت صبح!

خبر دوم این است که چشم چپم به خون نشسته بس که نیامدی عزیزم. و اینطوری است که قالی را تکان میدهی خواننده و شاعر مثل بید فرومیریزند! ولی جدی چشم چپم قرمز و متورم است و مویرگ هایش قاطی کرده اند و سفیدی چشم تا حد زیادی الان به رنگ گلی است. و افاقه نمیکند دوا درمان های خانگی.چون مدام زل میزنم به مانیتور و باز حساس میشود.مادرم میگوید مرده شور این رشته را ببرند.من در سکوت تاییدش میکنم.

خبر بعدی این است که پنجره دوجداره که تقریبا تمام سال تا الان بسته بوده، به مناسبت گرما باز شده.و صداهای بیرون ملقمه ای است از آواز یک خواننده دوره گرد و صدای اگزوز موتور سیکلت و زاری موری بچه.و اینها همه کمک میکنند به یاد بیاورم که زندگی جاری است..

استرس ندارم.چه خوب است.آخیش :)

/ 2 نظر / 20 بازدید
محمد مرادپور

سلام امیدوارم که باقی شبها تا پایان امتحانات هیچ استرسی نداشته باشین و همه درسارو با نمره خوب پاس کنید. به مناسبت هفته محیط زیست پستی آماده کردم،خوشحال میشم نظر شمارو بدونم. موفق باشید[گل]

مهدی

این آخیشتون با آخیشای دیگه خیلی متفاوت و واقعیتر بود...