*. کهیعص.ذکر رحمت ربک عبده زکریا.اذ نادی ربه نداء خفیا....

این جای قرآن آمده بود موقع قرآن سر گرفتن شب نوزدهم. قشنگی های سوره مریم بی پایانند.ولی امروز داشتم به یک جنبه ای از این سوره فکر میکردم که تابحال به ذهنم نرسیده بود. به همین آیه دوم."ذکر "رحمت" ربک عبده زکریا"..این  سوره ، یادآوری رحمت خدای تو بر بنده اش زکریاست. داستان زکریا، داستان پیرمردی است که بعد از سالها زندگی با همسر عقیمش، از خدا طلب فرزند میکند. غیر از دلایلی که خود زکریا برای این خواسته در آیه های بعدی ذکر میکند، بعضی نوشته اند  مشاهده مریم و رابطه زیبای او با خدایش، زکریا را طالب فرزندی کرده بود که همانند مریم، خالص باشد. بنظر من حتی اگر این سوره ادامه ای هم نداشت که برآورده شدن خواسته زکریا را نشان بدهد، باز هم به قدر کافی پرده از یک حقیقت شگفت بر میداشت.نفس همین "خواستن" چیزی که در ظاهر "محال" است. این ، یک تفاوت بزرگ میان کسی است که به وجود یک خدا باور دارد با یک "اتئیست خردگرا". یک خردگرا شاید در چنین مواقعی ، به احترام علم و باید و نبایدهایش، کنار بکشد.یا اینکه حتی به مدد علم، دست به کار شود تا محال، ممکن شود. اما هرگز رو به سوی "خدا"یی نمیکند و دست به دعا بلند نمیکند که چیزی اتفاق بیفتد. خردگراها ، مومن به مذهب "علم" اند و نقطه توقفشان هم تا همان جایی که علم به آن رسیده.بالاتر از آن برایشان ناشناخته است و موضعشان در قبالش "لاادری". تنها چیزهایی اعتبار دارند که به لحاظ علمی قابل اثبات باشند.برای یک خرد گرا، دلیل این کار زکریا احتمالا این است که او از دستیابی به روش ها و تجهیزات علمی بی بهره بوده است و موجود بزرگ قدرتمندی بنام "خدا" را جایگزین این نقص ابزار آلات علمی اش کرده و وقتی "اتفاقا" خواسته اش براورده شده، ان را به حساب خدا گذاشته.از دید یک موحد اما، این یک "معجزه" محسوب میشود. آن موحد، وقتی هم که با کمک پیشرفته ترین تجهیزات علمی برای وقوع این معجزه تلاش میکند، زیر لب حتما این آیه را تکرار خواهد کرد که :" لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَخْلُقُ مَا یَشَاء یَهَبُ لِمَنْ یَشَاء إِنَاثًا وَیَهَبُ لِمَن یَشَاء الذُّکُورَ "2

برای من؟ برای من ،بیشتر از وقوع این معجزه، این حقیقت جالب توجه است که اصولا زکریا، چنین چیزی را از خدایش میخواهد. و اینکه سوره مریم، با توصیف همین خواسته شگفت انگیز آغاز میشود. این پیامی است که به نظر میرسد خدای زکریا، میخواهد به خواننده این آیه ها انتقال بدهد.این خواستن "محال" یا نزدیک به محال را از آن خدا.و اینگونه خواستنش را : "اذ نادی ربه نداء خفیا"...وقتی پروردگارش را با ندایی پنهانی خواند...و تقابل این "ندا" با لفظ "خفیا" که در ظاهر متضاد هم هستند.چون ندا، به معنای خواندن کسی ، اغلب با صدای بلند است.و خفی یعنی پنهانی..و ندای خفی زکریا را ، صدازدن های با صدای بلند او توصیف کرده اند، که دور از چشم دیگران بوده و احتمالا به جای خلوتی پناهنده شده بوده و از سر استیصال، خدا را با صدای بلند میخوانده....

*. امروز، دوباره پیرمرد را دیدم.و دوباره نتوانستم قدم از قدم بردارم.حرف زدن که پیشکش.پیرمرد ،تازه یکی از طفیلی های بارگاه کسی است که من اینقدر در فهمش عاجز مانده ام. "تندباد عقلانیت" ، کسی را به آن بارگاه نرسانده. لبخند ساده و دست های بی ادعا اما بی قیل و قال، رسیده اند به آنجا که باید برسند.

روزی که بتوانم با پیرمرد هم کلام شوم، چه عید قشنگی است...

 

 

 

2.   آیه 49  سوره شوری

/ 1 نظر / 5 بازدید
مهدی

یادت، هر لحظه حاشا می کند قلبم، درونم ریشه های سرو کوهی هاست، به جنس خاطرت جانم