تجرد  با نزدیک شدن به سی سالگی، سخت تر میشود. اتفاق هایی قابلیت وقوع می یابند که تا چند سال پیش اگر کسی در گوش آدم هم ازشان میگفت یا بهشان اشاره میکرد، آدم شاخ در میاورد. چون "آدم" همیشه فکر میکرده که محال است که روزی برای من این اتفاق بیفتد.من مبرایم.

اما تجرد ، آدم را به وادی های ناشناخته زیادی میکشاند. بقول دوستی که خیلی قشنگ گفت "،جای غبطه و حسادت را یکدفعه میفهمی که خیلی وقت است توی قلبت عوض شده و حواست نبوده".گرچه من هنوز به اینجا نرسیده ام.هر وقت هم که گرفتار وسواس میشوم در باب این موضوع، سریع تعریف های هر دو برای خودم مرور میکنم :" حسادت: اینکه نتوانی تحمل کنی که دیگری چیز خوبی را دارد که تو نداری" غبطه " اینکه دلت آن چیز خوب را بخواهد ولی نه به قیمت اینکه از دست دیگری به در بیاوریش". و بعد ته دلم آرام میشود که حسود نیستم و صرفا غبطه خوری قهارم. اما این چیزی از سختیش کم نمیکند. مواجهه با دنیاهایی تا این حد ناشناخته که همیشه خودت را ازشان مبری میدانستی، آسان نیست. در واقع مواجهه با ابعاد جدیدی از خودت است. واگرنه آن بیرون که خبری نیست. هرچه هست، درون خودت هست و همین وحشتناک ترش میکند.

اگر قرار بر این باشد که سرزمین دلت را حفظ کنی، خیلی باید زور بزنی تا در تجرد این اتفاق بیفتد.انرژی خیلی زیادی صرف این کار میشود.انرژی که خیلی ساده میتوانست در مجراهای خیلی بهتری صرف شود. ولی به حکم باورهای مقدسی که برای خودت داری، باید تمام آن انرژی هنگفت را صرف بازخوانی مدام تمام رفتارها و روابطت بکنی. خیلی وقت ها کارت به شماتت و تنبیه خودت میرسد. خیلی اذیت میشوی از اینکه میبینی افساری که به دلت زده ای بعضی جاها جواب نمیدهد.و دلت می تازد...و تا تو به گرد پایش برسی و دوباره دهنه اش بزنی، چه بسیار خرابی ها که به بار آورده. و خوب، اینهمه حسابکشی از خودت هم سخت است.

من فعلا ، راه حلی "دوری" را برگزیده ام. فاصله تا جای ممکن از مواضعی که دلم را به جنبش در میاورد.که شامل طیف وسیعی از فیلم ها و عکس ها و  آدمها و روابط میشود.البته نو پایم در این راه و بر کسی پوشیده نیست که سابقا اهل فیلم بوده ام.اما حالا مدتی است که تلاش میکنم به این وادی نزدیک نشوم. و همینطور خیلی از ارتباط هایی که قبلا خیلی راحت تر برقرار میکردم، حالا برایشان حساب و کتاب و قوانین سخت گیرانه وضع کرده ام. اینها البته عمومیت ندارد.شاید کسی باشد که پاشنه آشیلش در حفظ سرزمین دل، این چیزها نباشد و چیزهای دیگر باشد.مثلا پرخوری باشد.پرخوابی یا بی هدفی و بی برنامگی باشد. ولی تجربه به من ثابت کرده، اینها که گفتم معمولا برای جوان های هم سن و سال خودم هم مساله آفرین است.

هنر این نیست که بی گدار به آب بزنیم، به این امید که محکمیم و حفظ میشویم.هنر، شناختن نقطه ضعف هایی است که زمینمان میزند.و تلاش در نزدیک نشدن به آنها.

/ 2 نظر / 6 بازدید
افزايش ترافيک با ارسال ايميل انبوه

سلام اگه خواستي از يه راه مطمئن بازديد سايت يا وبلاگت بيشتر بشه ارسال ايميل انبوه گروه آلفا رو امتحان کن http://forum.shopkeeper.ir/showthread.php?t=45137 AlphaGroup20@yahoo.com

مهدی

سلام خیلی خوب بیانشون می کنید فک کنم از سن بیست سه چهار سالگی سعی کردین اصلاحات رو شروع کنید و بهتر عمل کنید. منظورتون از "بر کسی پوشیده نیست که سابقا اهل فیلم بوده ام" چیه؟ به نظر من پنهان کاری باید بشه بعضی کارا. من به صمیمیترین و معتمدترین افراد زندگیم هم بعضی چیزارو نمیگم. راه حل دوری تنها راهه. شاید راهی باشه که جلو چشمه. امیدوارم همه دستشون به یه جایی بند باشه و بهش چنگ بزنن تجرد سخته، بسیار سخت مادر من از 32 سالگی مجرد شده.