دیروز نه و سی صبح رفتم و هفت و سی عصر برگشتم.هار و هوروت.نه آبی.نه غذایی. وسط برهوت دانشکده مهندسی انرژی امیرکبیر ، آب و غذا کجا بود. توقع ها دارید ها. مگر وسط تهران است مثلا؟؟ از صبح هی به خودم وعده وعید می دادم که میروم "هات داگ خور" بعدش. دلی از عزا در میاورم. هفت و سی، بعد از یک جلسه دو ساعت و خورده ای با استاد س. آمدم بیرون و جلوی در هات داگ خور ایستادم.یکمی توش را نگاه کردم.بعد راهم را گرفتم و رفتم.

امروز از صبح مثلا نشسته ام سر اصلاح پروزه BP. اصلاح شد تقریبا اما یکی از اوامر استاد همچنان به قوت حل نشدگی خودش باقی است و من هی سرچ میکنم.هی یکمی می خوانم.هی میبینم مغزم نمیکشد که بنشینم تحلیل کنم این چیزها که میخوانم چه ربطی به آن چیزها که پروژه ام است دارد. به اینجا که میرسم میروم بازیگوشی.بعد بر میگردم  و روز از نو.میدانم که طوفان در راه است .تا چهارشنبه دیگر باید پروزه ایمیج را هم بدهم و هنوز شروعش نکرده ام. حوصله اش نیست

ظهر یکی زنگ زد به بابا.خبر مرگ زن یکی را داد. من که رسیدم ،بابا داشت به ان یکی میگفت:"فعلا بهش نمیگم..".مرجع ضمیر "ش" در بهش به مامان بر میگشت.مامان از اتاق آمد بیرون و گفت بگو ببینم.بابا نگفت.مامان گفت فلانیه؟من گفتم نه بابا.فلانی که نیست مطمئنم.اون شوهرش مریضه نه خودش.سر ناهار بصورت بیست سوالی سعی کردیم از زیر زبان بابا بیرون بکشیم نام متوفی را.نگفت.من ظرفها را شستم و از فهمیدن ناامید شدم.آمدم بیرون که به مامان بگوید و بعد من بروم از مامان بپرسم.بعد رفتم که بپرسم.فهمیدم که همان بود که مامان از اول گفته بود. شوهرش سرطان دارد اینهمه سال.حالا زنش در عرض چندماه سرطان کبد گرفت و رفت.با آن همه ثروتشان.حالا یک جو کول و ملوسی بر خانه حاکم است از ظهر.چونکه فهمیدیم که مرگ چقدر بهمان نزدیک است.

عصر هم یکی زنگ زد و خبر طلاق پسرش را به مامان داد.بعد من گفتم کاش به مناسبت اینهمه خبر خوب که امروز دریافت کردیم، امشب برویم بیرون  جشن بگیریم.گفتم برویم تا سومیش را نداده اند.موبایل ها را هم نبریم.اذان دادند.منصرف شدم.

ایمیل زده که صدا داری بازم ازش برام بفرستی؟ جواب میدهم باید بیای سی دیشو بگیری.ایمیل میزند "حالا واسه امشب یه چیزی بفرست گوش بدم." معتادیم ما. معتاد فهمیدن!

پ.ن: کلا تمرین نوشتندگی(نویسندگی؟) میکنم.بی سر و ته.

/ 1 نظر / 5 بازدید
مهدی

مثل خانواده های سید دعا نویس همه ی اتفاقای بد به خونتون میرسه و شما هم که خونسرد و پر انرژی.