از معدود دفعاتی است در زندگیم که دارم یک تقویم را که رویش دقیقا شماره همان سالی نوشته شده که در آن به سر میبریم، به رسمیت میشناسم! توضیح آنکه، خیلی تقویم ها در زندگیم آمده اند و رفته اند.اما  کارکردشان برای من دفترچه یادداشت بوده و نه تقویم.و همیشه هم چندین سالی از شماره آن سالی که رویش حک شده ، جلوتر بوده ایم. اما امسال از بعد از تمام شدن تعطیلات عید، یک تقویم کوچک جیبی را که قبل عید هدیه گرفته بودم ، لابه لای وسائل یک کشوی گمنام در کمد دیواری اتاقم به صورت اتفاقی پیدا کردم.و این واقعه را به فال نیک گرفته و تصمیم گرفتم "وقت شناس" بشوم..

حالا کارم این است که مدام صفحات را ورق میزنم و هی پیش خودم در حال تجربه احساسات متفاوت هستم. هی روزهاییکه هنوز نیامده اند را نگاه میکنم و خودم را تویشان تصور میکنم.به روزهای گذشته هیچ اشتیاقی ندارم. اصلا کاش میشد برگه هایشان را از تقویمم بکنم که حس کنم اصلا نبوده اند. نگاهم مدام به روزهای پیش رو است.و حس خوبی است..

حالا هم نشسته ام دوشنبه های آخر هر ماه را که قرار جلسات ماهیانه مان است ، یکی یکی پیدا میکنم. بعد بقیه روزهای پیش رو را. ام داوود را. روزهای اعتکاف را. نیمه شعبان را.شب های قدر را. عید فطر را...

تقویم هرکسی را یک نقطه هایی "نشان دار" میکنند. واگرنه این سیصد و شصت و پنج روز سال که برای همه هست.توی همه تقویم ها هست. این مناسبت های مذهبی هم توی همه تقویم های ایرانی نشان دار است.اما گاهی تو تقویم بدست میگیری و تویش دنبال نیمه شعبان و عید فطر و شب قدر میگردی. گاهی تقویم دست میگری و تاریخ ها و روزهای دیگری را برای خودت هایلایت میکنی که حس پیش از موعد قرار گرفتن درشان را مز مزه کنی.(و البته نشان دار میکنی که یادت بهشان باشد). فکر میکنم اینها تاریخ هایی هستند که به زندگی هرکسی جهت میدهند.که هویت واقعی هرکسی تویشان تعریف میشود.جهت تمایلاتش، رنگ و بوی آرمان ها و عقایدش. این ها معانی زندگی آدمها هستند.فکر میکنم به اینکه چقدر زندگی من از معنی واقعی این روزهاییکه شاید ناخودآگاه  توی هر تقویمی به دنبالشان هستم رنگ گرفته.من چقدر نسبت دارم با این اتفاق ها؟با این تاریخ ها و روزها؟و چقدر ناخودآگاه و از سر عادت است خاص بودنشان برای من؟

اصلش میخاستم چیز دیگری بنویسم که این شد.میخاستم بنویسم از اینکه "چه روزهایی پیش رویند و چه لحظه های پرباری و چقدر وزن دارند لحظه های این سه ماه.و چقدر باید مایه گذاشت و کار کرد، که بذر این لحظه ها همینطور دست نخورده نیایند و نروند."

هنوز رجب است."وقت" هست. برای آنکس که "باور " دارد، از زمین و زمان می بارد.لحظه ها باردار حوادثی شگفتند که هرکدام میتواند پرواز تو باشد. کاش "باور" کنی..

/ 0 نظر / 19 بازدید