سلام زنده رود

نمیدانم چه حکمتی است در این روزها. دیروز از اداره گذرنامه برمیگشتم و خوشحال که بلاخره شماره صدور را گرفتم.ولی بعد از تماس با مسئول کاروانی که به طرزی معجزه وار جور شده بود و شنیدن اینکه دیگر لیستش را بسته و دیر شده، امیدم ناامید شد .پرسیدم کاروان دیگری نمیشناسید ؟گفت نه.توصیه ای ندارم.جایی را نمیشناسم اینطور منظم و مرتب ببرد (!).و دیدی که دیشب برایت گفتم که پاس جور شد و کاروان از دست رفت.

چند ساعت بعدش، یک اس ام اس دیگر آمد از کاروان دار دیگری.که نامتان در قرعه کشی درآمده و زودتر تماس بگیرید. و تاامروز ظهر باز فرصت دارم که مدارکم را بفرستم. از صبح باز فکری "اجازه" ام. موبایلم هی خاموش و روشن میشود :" بلیط طلایی آنتالیا...آخرین فرصت استثنایی بوتاکس...با خرید یک ببلیط یزینس کلاس قطری از مزایای فلان بهره مند شوید...بالاترین سود بانکی در بانک ثامن..." اس ام اس ها را یکی یکی پاک میکنم و فکر میکنم به اینکه "نه بوتاکس میخواهم نه آنتالیا نه قطر نه قبرس. نه سود بانک ثامن به کارم میاید نه هیچ چیز دیگری. ترازویم مبتلای به کربلا شده. هر چیز دیگری در کفه هایش میگذارم، سنگینی ندارد. نه سنگینی دارد نه رنگی..."

باید صبر کنم تا پدرم بیاید و مادر هم از خواب بیدار شود.بعد باز بنشینم باهاشان حرف بزنم. امروز مهدیه میگفت سفر خیلی خیلی سختی است و احتمال مریض شدن هم هست. و من هم میدانم باید این شرایط را برایشان توضیح بدهم تا اگر میخواهند اذن بدهند، با علم به همه این چیزها باشد.

دیشب برایت نوشتم "در ظاهر همه چیز محال است". امروز هم همچنان همه چیز محال به نظر میرسد. اما این باران پاییزی که از صبح باریدن گرفته، دلم را قرص می کند به اینکه در قاموس بزرگان عالم، محال معنایی ندارد. این فاصله زمانی از جمعه تا به حال، شاید لازم بود تا دل خودم یکدله بشود.چون هنوز به شدت نگران درس ها و نرسیدن بعدش بودم.اما امروز فکر میکنم درس ها،سلامتی، حتی خود جان آدم که ارزشمندتر از آن نیست، همه و همه فدای سر امام حسین.

یکدله شده ام.

 

 

**********

در کنار یکدله شدن، اتفاق دیگری هم برای دلم افتاده. به این "باور" رسیده ام که هر طرف ماجرا اتفاق بیفتد، "هیچ" فرقی برایم ندارد. چه اینکه حقیقتا قلب پدر و مادرم متمایل بشود به رفتنم و از ته دل اذن بدهند، چه اینکه دلشان راضی نباشد به رفتنم ولو اینکه به ظاهر رضایت بدهند.که خوب در آنصورت قطعا نمیروم. در هر دو حال واقعا راضیم. نتیجه ، خیلی وقت ها با آنچیزی که آدم دلش میخواهد فرق دارد. نتیجه را میل و صلاح کس دیگری رقم میزند. تمام هنر آدم اینجاست که به میل و صلاح آن کس دیگر، رضا باشد.

 

************

اجازه ندادند.

/ 0 نظر / 15 بازدید