وقتی که..

وقتی چرخ چرخ میخوری توی شهر.وقتی در و دیوار این شهر، برای تو تنگ است. وقتی واژه هایت همان واژه های همیشگی است.طوریکه کسی نمیفهمد ،که حس پشتشان، که درد پشتشان، این بار چقدر تفاوت میکند،  و تو خودت را میبینی،که چنگ انداخته ای به لبه دره ای که سقوط، یکتا ارمغانش است برای هرکه به سویش کشیده شود.

وقتی که "شهر، بی تو مرا "حبس" میشود..حبس میشود نفست.خفگی روحی ات را داری حس میکنی. راه میروی و به احتضار نزدیک و نزدیک تر میشوی. چشم میچرخانی و غریب تر میشوی با دیدن آدم ها. صدایی در گلویت گلوله میشود و آوایی نیست. واژه هایی ذبح میشوند در این سکوت.و هیچ راه فراری نیست از وسعت این "غربت".

وقتی "تنهایی". تنهای تنها. وقتی آیه های قرآنت را تحریف میکند لشگر غم، وقتی "فاینما تولو" ی قرآنت را "فثم "تنهایی"" کامل میکند. هر طرف...به هر طرف رو میکنی تنهایی شترق میخورد توی صورتت..و تو ..و احتضار...و ذبح واژه ها...

.وقتی هوای سنگین خیابان انقلاب و دروازه دولت را استنشاق میکرده ام و دلم "آبادی" می خواسته.وقتی آفتاب ،حتی در چهاردهمین روز مهر، بی مهرانه و تند بر سرم تابیده و باد پاییز به جای شوق زندگی، یک غم بی تعریف روی لحظه هایم آوار کرده، همان موقع هاییکه از هر طرف رفته ام، ختم شده ام به تنها یک واژه و ان هم "تنهایی"...و وقتی به وسعت تنهایی ات پی میبری، وقت وحشتناکی است. وقتی است که بعدش خیلی اتفاق ها میتواند بیفتد.که بعدش میتوانی با خیال راحت تن بدهی به دعوت سقوط این دره.و دست از تقلا برداری.دست برداری از ایستادن.و راحت به اینجا برسی که "ایستادگی برای چه؟ایستادن تا کی؟"

وقتی فکر میکنی تا تمام شدنت هیچ راه دوری نیست، یک جمله، شهاب وار از دلت میگذرد . و واژه واژه تنهاییت را در خودش می بلعد.وقتی تکرار میکنی "اللهم، إن رجائی لا ینقطع عنک". و تکرار میکنی.و تکرار میکنی. و یخ لحظه ها آب میشود. و چیدمان واژه های قرآنت دوباره منظم میشود.و هرطرف رو میکنی، دیگر تنهایی نیست....

نزدیکترین اتفاق به تاریک ترین تاریکی ها، نور است.

این را، سپیده فجر به من نیاموخت که از پی تاریک ترین لحظه های شب میاید.

این را من از زندگیم یاد گرفته ام.

در دل تاریک ترین لحظه های تنهایی و غربت این شهر...

 

/ 2 نظر / 20 بازدید
مهدی

توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود

مهدی

یاد کردن و فکر کردن به گذشته همیشه برام دلتنگی میاره و یه احساس عمیق و آروم غم و شایدم نشه بهش گفت غم. یادش بخیر. یاد اون روزایی که میامدم وردپرستون به نظرم وقتی این دوره های یاد کردن از گذشته زیاد میشه و زیاد تکرار میشه که نتونی اون نتیجه ای که می خواستی بهش نزدیک بشی. شما هم که رفتی و خبری ازتون نیست