تنها چند ساعت مانده به آخرین سحر و منی که چند ساعت مانده به اولین سحر به استقبال این ماه رفته بودم، حالا نگاه مضطرم را به این ساعت های باقی مانده آخر دوخته ام. رمضان که تمام شود، شروع روزمرگی است.شروع عرصه ای که در آن باید با هرانچه توانسته ای توی این ماه ذخیره کنی  باقی سال را سپری کنی. و حسابش را بکن کسی که اینقدر دست خالی دارد از این ماه وداع میکند، چقدر مضطر است توی این ساعت ها...

دست خالیم.این تنها چیزی است که تمام عمرم بوده ام. دست خالی آمدم و دست خالی هم از این ماه میروم.نمیدانم رمضان دیگری به عمرم ببینم یا نه.دوست دارم با خودم عهد کنم رمضان دیگرم، پربار تر از این باشد.و این همان عهدی است که هرسال میکنم.و میشکنم.عهد نابستن اما به اینجای کار که میرسد، بهتر از آن نیست که ببندی و نپایی. حتی اگر ببندی و نپایی، هروله است."تقلا" است.در عین آنکه همیشه میدانی ضعیف تر از آنی که بر سر عهدت بمانی.اما میخواهی تقلا کنی که شوقی و "طمعی" را نشان بدهی. مثل همان طمعی که ساحران فرعون ، به خدای تازه شناخته شان داشتند(1).ساحران فرعونی که به عزت فرعون شروع کردند، با سجده به درگاه خدایی ختم شدند که شاید تا فقط "چند دقیقه" قبل، هیچ چیز از او نمیدانستند.و این به باور من، معجزه ای است حتی بزرگتر از معجزه عصای موسی و ید بیضایش.باید "انسان" باشی و بدانی تغییر کردن مبدا میل، یعنی چه."تحول" قلبی یعنی چه اتفاق عظیم و مشکلی.که بعدش بفهمی چرا این اتفاق، حتی از معجزات مجسم موسی ، بزرگتر بود...

این فقط یک "طمع" است.یک "تلاش" است.و این تلاش هم بی پاسخ نخواهد بود که کسی بسیار جلوتر از من در شناخت انچه من هنوز اندر خم یک پس کوچه فهمش مانده ام ، در وداع با این ماه چنین میگوید که او، نزدیک است به آن کسی که برای قربش تلاش کند.(2)

خدایا، حال طوفانیم را در هنگامه نزدیکی به عید فطر هرسال، خودت خوب میدانی. حالی را که مخلوطی از حسرت و غم و شوقی خفته است. دست هایم را که خالیند، همیشه باز به درگاهت بلند میکنم. ناباوری هایم محو میشوند نزدیک این عید همیشه.یک ماه روزه داری حتی اگر فقط به گرسنگی ظاهری گذشته باشد، آدم را برای باور نادیدنی ها آماده تر میکند.آدم را مطمئن تر میکند که تو، جایی بسیار درونی تر و دورتر از تیررس شک ها و شبهه هایی. و حتی اگر شک ها و شبهه ها مدام بیایند و تو را بپوشانند، آن جایگاه درونی تو هیچوقت عوض نمیشود.شاید به همین دلیل منکران تو را "کافر" میکویند.یعنی "پوشاننده".آری..این رازی بزرگ است..تو هرگز از آن درونی ترین سویدای وجود هیچ بشری ، خارج نمیشوی.انسان فقط میتواند "انتخاب کند" که تو را نبیند.که تو را "بپوشاند".

چند ساعت مانده به آخرین سحر.و بزرگترین دعایم به درگاهت این است که "تاثیرگذار" باشم.که "محکم" شوم برای خاطر "باورهایم".که محکم باشم در عرضه انچه به آن "باور" پیدا میکنم.

دست خالی آمدن پیش تو عیب نیست.

دستهای خالیم را خالی باز نگردان.

 

****

1) آیه 51 سوره شعرا

2) از دعای وداع رمضان صحیفه سجادیه : "القریب الی من حاول قربک"..

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
امیر

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.اگر با تبادل لینک موافقی...منو به نام دانلود برترین برنلمه و بازی اندروید لینک کن و بعد بیا توی وبلاگم بگو به چه نامی لینکت کنم

مهدی

"جانباز" نفسم چاق نمی شود درین گرمای تابستانی تا دلی زنم به دریای وجودت، طوفانی حالا که برای نفسهایم لحظات آخر است دلم تنگ می شود برای آن تابستان های طوفانی الوداع ای روده اندرپیچ و تاب الوداع ای قار و قور بی جواب عید فطر پیشاپیش مبارک دستاتون پره، فقط باید دیدشون

مهدی

مخاطب "ناامید نوشتید" قطعه ی جانبازه؟ کاملا با هیبته.

مهدی

جانباز برا من بود، اون یکی رو برام فرستاده بودن