ما، مردمان خاکستری این شهر، روز ها و شب های این ده روز، میرویم پای روضه ابا عبدالله.ما، دعا میکنیم ،خدا به برکت ابا عبدالله، نه بخاطر اشک های خاکستری ما، بارانش را بر ما نازل کند.این، یکی از دعاهای ماست.

شب، شب هشتم محرم است.امشب، توی روضه هایمان، از جوان سرو قامت و مصطفا روی و حیدر سیرت ابا عبدالله خوانده ایم. بعد، همنوا شده ایم با نوایی که سالها است، شاید صد سال، شاید بیشتر، که در حافظه سمعی این شهر ، نشسته و پاک نشده. ما، خوانده ایم، "جوانان بنی هاشم بیایید...".با صداهای خاکستریمان.و با دست های خاکستریمان بر سینه کوبیده ایم.و اشک های خاکستری ریخته ایم. بعد ، از روضه که بیرون آمده ایم، دیدیم که آسمان دارد می بارد. ما، هوایی کربلا شده ایم.و آسمان باریده.آسمان، هنوز هم دارد می بارد.ما فکر میکنیم، مثل داغداری است که داغش را مدام به خاطر میاورد .و باریدن از سر میگیرد.آسمان داغدار شب هشتم محرم.

من، امشب برای تو نوشتم ، "شبیه چتر بازی شده ام، که در آسمان تو رها شده، و چترش باز نمیشود.بیچاره، محکوم به سقوط آزاد است". بعدش نوشتم"گرچه باور دارم تو، هیچوقت کسی را که به حریمت دعوت کرده باشی، ضایع نمیکنی". بعد، آسمان باز بارید. و انگار تو گفتی :" چه خوب اگر این، واقعا باورت باشد". من، با تمام امعاء و احشاء روح خاکستریم، امشب دلخوش کردم به این باران.و به اینکه، "حالا که ما از شر خاکستری بودنمان خلاص نمیشویم، او ما را شستشو میدهد با باران.که سفید شویم.بعدش ما را کوچ می دهد"

زیر باران باید رفت...

 

*************

* این ، الهام بخش واژه "خاکستری" بود

* ویرگول های این متن، حاشیه نیستند.خودشان یک پا اصلند.و زبان فارسی مدرسه میگفت "وقتی ویرگول توی جمله است، یعنی باید قسمتهای مختلف را با اندکی مکث از هم جدا کرد".شاید هم این را نمیگفت زبان فارسی مدرسه.ولی من این را میگفتم اگر زبان فارسی مدرسه بودم.

/ 2 نظر / 5 بازدید
مهدی

جدیدا رئیس جمهورا از این گروه دور شدن، ولی بازم وجود دارن. تهرونیا فک می کنن که تو ایران زندگی می کنن. انگار شهرستان و شهر دیگه ای وجود نداره

مهدی

شهر ما زنجان است چه شوری برپا است عاشقان دور عشق حلقه زنان سینه ها چاک و دلان چاکترند