سلام بر زنده رود دوست داشتنیم

به لطافت قطره های بارانی که نمیاید، قسم میخورم.که تو پاک و  لطیفی.و سرشار از مهر تمام نشدنی که منتظر هبه شدن است. تو لایق آسمانی و از خاک دلزده. تو لایق آموختن زبان آسمانیانی. و برای آزمون بزرگ "مهاجرت" به سرزمین نور، باید این زبان را زودتر یاد بگیری. تو میتوانی و باید، رسول باشی. مهم نیست چقدر دور.مهم نیست چقدر دیر. این اتفاقی است که بلاخره باید بیفتد.و این اتفاق محالی نیست.

به زیر پایت نگاه نکن.پشت سرت خبری نیست.پیش برو. میبینی؟زمین و زمان را فهم میکنی که چطور برایت کل میکشند؟کائنات، به مبارک باد همین قدم های کوچکِ آسه آسه آمده اند. خدا، عرشش را برای تو مهیا کرده و مشتاقانه بانگ میزند که :"قدمی دیگر.قدمی دیگر..."

قصه این نیست که "خوب است اگر حرکت کنی".قصه این است که اصلا "نمیتوانی" بمانی. باید بروی تا به "موطن" اصلیت برسی. اینجا ، مسافری. اینجا "مهمان" چند روزه ای. وطن، جای دیگری است.دلتنگش نیستی؟ تا کی دوری و انتظار؟ تا کی زندگی در این اقامتگاه موقت "آوارگان". این اقامتگاه اگر اقامتگاه "مرزی" هم باشد، باز بی فایده است.مرزها را هم باید در نوردید.تا به قلب سرزمین نور نرسی، امنیتی در کار نیست. و حیف نخواهد بود اگر بدانی با چند گام، میشد به هدف رسید و تو تعلل کردی؟قدمی دیگر...

باور کن که مسافری. "شوق" را غنیمت بدان.کوله بارت را زمین نگذار.به اینجا راضی نشو. عالم در انتظار "رجز" توست. مرحبا.مرحبا.تعال.تعال....(1)

 

**

1: بخشی از بیت زیبای جناب حافظ

/ 9 نظر / 20 بازدید
مهدی

فوق العاده بود. ازتون اجازه می خوام بعضی از نوشته هاتون رو استفاده بکنم. نه بخاطر فوق العاده بودنشون و اینطور حرفا، بخاطر اینکه می تونه هم به شما کمک کنه و هم به دیگران، میتونه هندلی باشه برای فکر کردن و نوشتن. این حس در انسان وجود داره، اگه حتی عاقل نباشیم

مهدی

ممنون. به هر حال ممکنه حتی نشر بدم به نشریه ای.

مهدی

یعنی معنیشو نمیدونی؟! .)(. نشر یعنی گستردن. نشر بدم یعنی بگسترانم. وسیله و مکان و زمانش رو هم باید خوب انتخاب کرد. به وسیله ی نشریه ای یا نشر عمومی و اینا

مهدی

اجازشو که دادین. پس وجود داره.

مهدی

شما نشرو چی تلفظ می کردین؟ نُشِر؟

مهدی

لطفا این کلمه رو تلفظ کنین : اشک

مهدی

دنیا وفا نداره. ولی خیلیامون توش غرق میشیم. حواس پرتی گرفتیم

مهدی

در انتظار مرگ هستم فاصله ای میان بهشت و جهنم وجود ندارد وقتی وجودش را لمس می کنی وقتی جلوه اش از جنس دنیا نیست از جنس خودش است وقتی که حس می کنی که کنار عشقتی، لزومی نداره دستاشو بگیری منتظر مرگ هستم عاشقانه منتظرش هستم عشق بازی می کنم با دنیایش برای داشتن خودش با اشکهایم دریایش را می سازم و با دلم سدی میان دنیایم و اشکهایم تا دنیایم را زیاترین دنیا بسازم، به اندازه ای زیبا و عاشقانه که بتوانم هدیه اش کنم تا دستشهایش را بگیرم

مهدی

گفته ها و نوشته هاتون که از ذهن و دلتون میاد بیرون، پایدارتر هستن و عوض نمیشن. حتی نوع بیانشون. منظور تکراری بودن یا یکسان بودنشون نیست.