چرا ناامیدی از معبود بدترین بدترین هاست؟

چون دقیقا نقطه تفکیک تو از آسمان، همین ناامیدی است.

همانجاست که "رها" میشوی.و نه رهایی به معنای خوب. بلکه رهایی از حصن حصینی که تو را از یورش تمام اضطراب ها حفظ میکند.

ناامیدی از معبود، نقطه انفصال تو از معبود است. و هرکه نداند، تو خوب میدانی که حاصل این انفصال چیست.

امروز با سنگ صبورم(که خدا انگار به من بازش گردانده) حرف میزدم.میگفت هروقت خواستی از خدا ناامید شوی به یاد سرنوشت ابلیس ها بیفت. به شیطان بگو :" نمیخواهم ناامید شوم.همین تو یکی که از خدا ناامید شدی بس است!"

استدلال شیرین و آرامبخشی بود. واقعا هم بس است جناب شیطان.همین تو یکی همه مان را کفایت میکنی. همه عالم را کفایت میکنی با لجن پراکنی هایت.بگذار من انسان بمانم...

 

**********

این روزها گاهی که نوشته هایم را میخوانم، به سختی باور میکنم که این ها دست نوشته های من است...

/ 3 نظر / 2 بازدید
مهدی

سلام زهرا خانم. امیدوارم حالتون خوب باشه. این دو هفته ای که گذشت بسیار برام سخت و پر از استرس و اضطراب و ناامیدی و بد حالی بود. به زور می تونم غذا بخورم چه برسه به اینکه به اینترنت وصل بشم و وبتونو بخونم. گاهی بغل، گاهی گریه. سعی می کنم به خودم مسلط بشم. پر از این فکرها هستم که چرا کارهایی رو گذشته انجام دادم و چرا یه کارهایی رو که باید انجام میدادم رو انجام ندادم. وضعیت بدیه. امیدوارم که یه روزی با رحمان و رحیم بودنش و کمکش بتونم از این وضعیت خارج بشم و میدونم که حداقل دو سه سالی طول می کشه و گاهی هم فکر می کنم که شاید هیچ وقت. همینه که هست. البت لایق این وضعیت هستم. اون کارهایی رو که می تونستم انجام بدم رو هم الان به زور انجام میدم. انگاری نمی تونم کاری انجام بدم و کاری یاد بگیرم. انگار که به صفر رسیدم/

مهدی

اصلا راهی رو انتخاب نکردم که ادامش بدم. نگران آیندم. و کارهایی که انجام دادم و ندادم و کارهایی رو که باید انجام بدم و ندم. نگران چیزی که هستم و چیزی که باید باشم که نمیدونم اون چه شکلی باید باشه.

مهدی

ممنون از جملاتتون. اونطور که یادم میاد از دوم دبیرستان به بعد اوضام شروع می کنه بدتر شدن و کلا خودم رها کردم و فعالیتی نداشتم. نه فکری و نه جسمی. تا همین یه سال پیش. امیدوارم...