سلام زنده رود

پاس جور شد. اجازه؟هنوز نه. کاروان هم از دست رفت.من مانده ام، پا در هوا...

سعی میکنم به خودم دلگرمی بدهم.منتظر نتیجه نباشم. بخودم تلقین میکنم که کربلا، همین لحظه های انتظار است برای دیدن اینکه "چه میشود". همین دلهره ها و توی دل خالی شدن هاست که "اگر نشود چه؟ اگر برود تا سال دیگری که شاید هیچوقت نیاید چه؟ اگر سال دیگری باشد و موقعیتش نباشد چه؟"

دلم هوایی است. اصلا نمیترسم که بگویم دلم از هم الان توی صحن است. پاهایم ذوق ذوق میکنند برای همسفری با مسافران اربعین. کیف کوچک دستیم از شوق دارد بال در میاورد که زودتر از خودم برسد به آن بیابان های بی آب و علف .اما در ظاهر، محال به نظر میاید...

حس خوبی است این انتظار.باید بیخیال نتیجه شد. فی الحال اینطور خواستنمان که بسوزیم . تا یار که را خواهد و مهرش به که افتد...

/ 2 نظر / 22 بازدید
مهدی

گاهی و از زوایایی زندگی بسیار پیچیده و چیزهای ناشناخته و عجیبی دارد که انگاری نمی شود درکشان کرد و فقط اتفاق می افتند و انگار باید به سازشان رقصید و گاهی و از زوایایی زندگی بسیار ساده و روان است و به این فکر می کنم که خداوند فرموده اند که اگر می خواهی رستگار شوی به این راه بیا و بهشان چنگ بزن و ....

مهدی

بورس داره با کله میاد رو زمین