زنده رود را ورق میزدم. و رسیدم به آن روزهاییکه برای خدا مینوشتم و به نوشته های بعدش.حالا که همان پرونده ها دوباره باز شده، برایم عجیب است که اصلا یادم نبود به اینکه در آن دوران هم از همین چیزها نوشته بودم.و عجیب تر اینکه برای من، واقعا کمتر نوشته ای است که تاثیر نوشته های خودم را داشته باشد. به جرات میتوانم بگویم من تنها مخاطب ثابت و باوفای همه نوشته هایم هستم.و از میان همه این نوشته ها، ان چندتا که مستقیما خطاب به خدا بود، از همه شیرین ترند.

شاید دوباره باید برای خدا بنویسم. باید بنویسم که چقدر سخت است که آدم این همه به خودش واقف باشد.چقدر سخت است اینهمه آگاه بودن به اینکه اتفاقات مختلف زندگیت چرا دارند اینطوری پیش میروند.حتی فهمیدن اینکه غم و رنجی که الان داری دقیقا پاسخ کدام غم و رنجی است که کی و برای چه کسی مسببش بوده ای. حتی تمام صحنه ها دوباره برایت زنده شوند. تمام حالات چهره ها، لحن التماس گونه صداهایی که زمانی چقدر شنیدنش برایت سخت بود و حالا دیگر میتوانی مطمئن باشی که هرگز مخاطبشان نخواهی بود. یادآوری آن همه کور بودن د رمقابل واقعیت مجسم جلوی چشم هایت، و آن همه چموشی برای رسیدن به چیزی که واقعیت نداشت. یاداوری اینکه حتی وقتی قلبا به یقین رسیدی، چطور خودت پشت پا به آن یقین زدی و همه چیز را نابود کردی. درد اینهمه یادآوری، عذاب الیمی است که گفتنی نیست.باید برای خدا بنویسم که اگر سوال ثابت بعضی بنده های تو "چرا" است، سوال ثابت من این است که "از اینهمه فهمیدن جواب چراها دارم خفه میشوم.چه کنم؟"

خدایا، بعضی روزها باید دست و پا زد برای داشتن تو. بعضی وقت ها هجوم غم، راحت میتواند تو را از آدم بگیرد. کافی است آنقدر شکسته باشی که "امید" را از دست بدهی. آنوقت خودبخود دیگر خدایی نخواهی داشت. و من قبلا، به انجا رسیده ام.میدانم درد بزرگی است که قابل قیاس با درد فعلی نیست. تو اینطور نخواه.بگذار صدای یعقوب درونم میان هیاهوی اینهمه یادآوری گم نشود ، و به گوش این دل بی دل برسد که :

"إنی أعلم من الله مالا تعلمون"..(1)

 

**

1: آیه 86 سوره یوسف

/ 5 نظر / 5 بازدید
مهدی

مطمئنا بهتره خواهد بود. با اینکه خیلی ابراز علاقه می کرد، ولی من بهشون حس چندانی پیدا نکردم، حتی بعد از گذشت دو ماه. آخرشم خداحافظی کردم. علاقش رو درک و حس نکردم.

مهدی

سلام

مهدی

جسارتا، دوباره غیبتون زد که کجا رفتین؟ همیشه سلامت باشین

مائده

سلام زهرا جان دارم تو رو میخونم

مهدی

این دفعه بیام و ببینم که خبری ازتون نیست و تشریف نیاوردین، خودم میام سراغتون