اولین خواب

نه تو را دیده بودم.نه تو را شنیده بودم.تو یک شب به خوابم آمده بودی. نرم و نازک.من هیچ وقت خواب نمیدیدم. عجیب است نه؟ اینکه آدم هیچ وقت خواب نبیند. همین شد که وقتی دیدمت، شگفت زده پرسیدم:" من که خوابیده بودم.کی بیدار شدم که خودم نفهمیدم؟" خندیدی و گفتی:" تو بیدار نشدی.من توی خواب تو پیدایم شده". و من در سکوت و تعجب، خیره شدم به تو. به نخستین "رویای" تمام زندگیم که از قضا ، صادقه از آب در آمده بود.
من گرد تو گشتم و گشتم و گشتم. توی خواب. هیچ زمانی نبود.هیچ مکانی نبود. من بودم و تو.ما، همه چیز را از نو تعریف میکرد. ما بودیم و ابدیتی پیش رویمان. ما بودیم و تا ته دنیا نگاه و نگاه و نگاه.حرف و حرف و حرف. از ان شب به بعد، من هر شب خواب میدیدم. هر روز هم. دیگر نمیتوانستم دل از تو بکنم. شب که تمام میشد، تو را قایم میکردم زیر فرش شب. از نگاه تیزبین مهتاب، زیرکانه عبور میکردیم و  به روز می رسیدیم. تو را از خواب هایم به در آورده بودم. حالا ، همیشه با هم بودیم.
یک روز برایت شعر گفتم. نه شبیه هیچ شعر دیگری. شبیه تو. که تو هم شبیه هیچ کس دیگری نبودی. نوشتم :"تو آیه ای از کتاب خلقتی.که خدا در قرآنش نگفت.گذاشت تا خودم بفهمم:
" و از میان بندگانم، گوهر هایی دارم پنهان، که نمیگذارم حتی خودشان از وجود خودشان باخبر شوند.همانا اینان، حریم های امن منند در میان مردم. زندگانی هستند در میان مرگ ساری در روزهای بندگانم.و نمیدانند.و حتی خودشان نمیدانند...."
و سرنوشت من شاید این بود، که تا همیشه گرد تو طواف کنم. به امید "زندگی".
/ 5 نظر / 18 بازدید
اموزش خیاطی

ســــــلـــــامــــــ وبـــــلــاگـــــ زیـــــبـــایـــــی داریـــــــــــ بـــــــهـ مـــــنــــمــ ســـــر بــــزنــــ

مهدی

فوق العاده بود. یه حس عجیبی اومد سراغم. دلم یه طوری شد. موفق باشین. به نظرتون چنین انسان های خلق بسیار مهربانی دارند یا نه؟

مهدی

با یا بی اجازتون این متنو یه جای دیگه تکثیر الوجود کردم. نمیدونم چی بگم. یه چیزایی نوشتم و پاک کردم. به هر حال موفق باشید

مهدی

یه جای دیگه آن سوی آب ها میان دشت های فَشِن کرده ی سبز :)(: که زبان ها طور دیگری در دهان می چرخند گروه وایبریمون. نگران نباشین. فعلا جرأت پیدا نکردم متناتونو بدم مجله ای، روزنامه ی استانی یا جاهای شبیه به اینا

مهدی

میانتون با استاد الهی قمشه ای چطوریه؟