*. امروز کتابخانه نرفته ام.فردا و پس فردا هم بخاطر تعطیلی نمیشود. آخر من نمیفهمم کتابخانه مملکت روز تعطیل برای چی باید تعطیل باشد؟ حالا این هم کرم جدیدم است.کتابخانه را دوست دارم چون باعث میشود  تمام روز توی دنیای فانتزی درس و تمرین حبس شوم و بتوانم براحتی توهم کنم که زندگی همین است.

*. زندگی همین نیست.میدانم. زندگی این است که تو با تمام توانت بدوی که بفهمی.که با فهمیدنت بالاتر بروی.که مثل نفهم ها نباشی.و در عین حال همواره بدانی که وقتی فهمیدی، از آن به بعد باید زجر زندگی کردن کنار دست نفهم ها را به جان بخری.به هر قله ای که برسی، بعدش تازه باید بنشینی کنار آنهاییکه تمام عمرشان نخواستند فتحی کرده باشند. هرچقدر قد بکشی، تازه توی جماعت کوتوله ها انگشت نما هم میشوی. زندگی، فهمیدن و "فهمیده نشدن"ی مدام است .به وسعت یک عمر.

*. طوفان دیروز را درک نکردم.توی کتابخانه بودم و اینکه شدت روشنایی لامپ ها کم و زیاد میشد و شیشه ها انگار میخواستند منفجر بشوند، برایم غیر عادی نبود! اما فکر میکنم دیروز میتوانست یک اشل کوچک از "پایان" باشد.گرچه ما هیچوقت فکر نمیکنیم به اینکه ما هم میتوانیم تکرار داستان "عاد"و "ثمود" باشیم.ما "مطمئنیم" که اینها قصه است.که ما ، رسته ایم....

 

 

پ.ن: یکی هم آمده بود یک جایی در ذیل خبر مربوط به طوفان دیروز کامنت گذاشته بود:" دمت گرم خدایا! خیلی ترسیدم نزدیک بود جدی جدی برم توبه کنم."

/ 3 نظر / 14 بازدید
مهدی

گرد و خاکی که بلند شده بود واقعا وحشتناک بود...

مهدی

سلام داشتم متن های وبلاگ قبلی تون که تو وبلاگر پرسین وبلاگ بود رو می خوندم. متنی که مربوط به بیشتر از دو سال قبل میشد. تا حالا چند بار مرورشون کردید.؟ نوشته بودین که به صاحبان مغازه ی لوازم التحریر فروشی دقت کردین و کشف کردین که عقت با انصاف و مهربان بودنشون در اینه که اجناسی رو می فروشن که دوستش دارن، این بسیار کشف جالب و خوبیه. واقعا باید به سمت تجارت هم برید. جسارتا خواهر بزرگترتون در چه زمینه و رشته ای فعالیت کردن و یا می کنن،؟ فضولیه، ببخشید برادر گرامی هم دارید؟...!

مهدی

همینطوری. خواستم بدونم. اطلاعات عمومی. یه دفعه اومد به ذهنم و بعدش حالت نوشتاریش اومد و تبدیل شد به زبان حرکتی رو انگشتام و نقش بست تو وبلاگ شما به عنوان کامنت. اونجا، بدجوری از خود خودتون نوشته بودید. اون موقع ها انگار آغاز بعضی از تصمیماتتون بود هر چند آدم همیشه در حال تصمیم گرفتنه ولی احتمالا اونموقع دانشجو نبودید.