و باز هوایی بهشت میشوم.

میدانی عزیز دل که بهشت کجاست؟

بهشت، مجاورت بعضی هاست.صورت نورانی بعضی هاست.قلب های بعضی ها که مثل آیینه است.خانه های بعضی ها که سرشار از صفاست. به دور از ذره ای لکه سیاه.تمیز.شفاف.و سرشار سلم.

بهشت، خنکای نسیم حرم رضوی است. و نیمه شب های خلوت صحن انقلاب.که البته هیچوقت از زائر خالی نیست.ولی نیمه شب ها کمی خلوت تر است.بهشت، طواف حرم است ، صحن به صحن.با پای برهنه. و زیر لب جمله معروف مهدیه را زمزمه کردن:"بگذار در هوای تو باشم"....*اینجایم و نیستم.رو به روی مانیتورم و نیستم. دلم هوایی بهشت است.بهشت خونم افت کرده! دلم صفای بعضی صورتها را میخواهد.آهنگ موزون بعضی صداها. آرامش بعضی نگاه ها. دلم رها شدن در آغوش مهربان "امام" میخواهد.فکر میکنی به معرفت رسیده ام؟نه.اشتباه نکن.اینها را که میگویم، ته دلم میلرزد.باور کن ته دلم ترس دارم از این حالتها.چون حالا دیگر آنقدر تجربه کرده ام که میدانم چقدر راحت میتوانند محو و نابود شوند.و من بی وجودشان چه قدر فرق خواهم داشت با انچه حالا هستم

اینها را میگویم و میسپارم به دست خودشان.باید هرچه فکر میکنی داری به خودشان بسپاری.و هرچه میخواهی ازشان بفهمی از خودشان بخواهی. من هم رو به روی مانیتورم در اتاقم.اما رویم را برمیگردانم و ایوان طلا میبینم.رو میکنم به سمت حرم.و دلم را میسپارم به امام رئوف. این دل لغزنده شکننده ام را.این "قلب" را.این محل زیر و رو شدن حالات را. و میگویم:"من شما را فهم نمیکنم آقا.خودتان به من حالی کنید..."

فاطمه رهسپار بهشت رضوی شده.فکر کنم اینها همه تقصیر اوست.اگر گذاشتند دل آدم "رام" بماند...

 

***

*این جمله مهدیه است. در یکی از سفرهای مشهد که همسفر هم بودیم.من و مهدیه زیاد همسفر شده ایم.و من چه توشه ها که از این مجاورت بر نگرفته ام :)