"خدا نزد گمان بنده مومنش است" 1

میدانی عزیز دل، راستش من فهم نمیکنم این حدیث را.مثل خود خدا که فهمش نمیکنم.اما این حدیث درست است! فقط خود خدا می داند این چه جور ایمانی است که من دارم! اینکه خدایی را که فهم نمیکنی بپرستی.و حدیثی هم که فهم نمیکنی در باب این خدای فهم ناشدنی صادق بدانی! اما اگر فرض کنیم کل مجموعه خدا و دم و دستگاه پیرامونش شامل ائمه و احادیث و آیات و همه و همه یک بلک باکس باشد، آنوقت میتوانیم بدون خدشه وارد شدن به فانکشنالیتی این بلک باکس، از آثار و تبعات جانبی اش سخن بگوییم(این است حاصل رفتن به مقطع ارشد! دیگر حرف عادی هم نمیتوانیم بزنیم.البته فقط بی جنبه ها اینطوری میشوند شما نگران نباشید!)

منظورم این است که من به اینجا رسیده ام که خوب، فهم که نمیتوانی بکنی.پس نمیتوانی چیزی را که فهم نمیتوانی بکنی را انکار کنی.پس فقط یک راه باقی میماند.اینکه بیایی آزمون کنی تبعات داشتن و نداشتنش را در زندگی. تبعات نداشتنش را که مدتی چشیدیم و خبری نبود.حالا میاییم سراغ تبعات داشتنش. و تبعات داشتنش شگفت است....

خدا نزد ظن ادم هاست.خدای هرکس همانی است که فکرش را میکند که باشد.و همانی را با او میکند که آدم از او توقع دارد. وقتی به این روزها نگاه میکنم، میبینم درست مثل این است که دستی، مرا از بین شلوغی زندگی که درگیرش بودم بلند کرد و گذاشت توی این فضا. هرچه فکرش را میکنم میبینم اصلا معجزه ای است برای خودش! اما بعد به ذهنم میرسد که شاید همه چیز انطور که می نماید نیست.اصلا از کجا معلوم چیزی که من فکر میکنم برایم خوب است، واقعا خوب باشد؟؟؟؟

اما این حدیث، آرامم میکند! چون باورم شده که این حدیث قادر است تاثیرات اتفاق ها را حتی تغییر دهد! اگر از ان خدا توقعی جز خوبی نداشته باشی، جز خوبی نمیبینی. 

من نیاز دارم به این باور محکم. به نظرم شرط تحقق خیلی از چیزها "باور" است.وقتی با باور میشود از یک بت چوبی حاجت گرفت، یعنی با باور نمیشود به فهم خدا رسید؟

و هزاران خورشید، در دلی میدرخشد، که تا چندی پیش صخره ای خاموش و سرد بود...

 

"شکر لله"......

 

 

***********

1: حدیثی از امام رضا روحی فداه.