من میتوانم،

تمام غبارهای یک روز را،

با نوازش سایه روشن های قرمز و زرد و سبز تو،

تسکین بخشم.

من میتوانم ،

محو شیارهای یک در میان زرد و قرمزت ،

چون کودک کنجکاوی که در پی پروانه ای،

بیفتم به دنبال این رگه های پیچ  پیچ

و فراز بروم و فرود بیایم پابه پای این منحنی هایی

که تابع قوانین هندسه “قدسی” اند.

و همینطور افتان و خیزان

ناگهان خودم را ببینم

که غرق شده ام در دریای سرخ یک خمخانه به سیل نشسته!

چرخ بخورم…چرخ بخورم..چرخ بخورم..

و از پی تصادم های پی در پی با موج این شیارهای رنگ  رنگ

ناگهان با تو سر به سر بشوم.

ببویمت.ببوسمت.

و بوی تو همین که خودش را به مشامم رساند،

فارغم کند از هرچه هست و نیست این عالم

و همه عالم ها!

و این است آن شراب نابی که :

یک جرعه خوری، “هزار” علت ببرد

 

 

آری…آری..

تو

چنین قدرتی داری..

 

پ.ن:

مکان گرفته شدن عکس: ایستگاه مترو