گفت :" یک مدتی ننویس. میدونم سخته.اما ننویس بذار زندگیت یکم جون بگیره.اونوقت نوشته هات هم متعادل تر میشن."

گفت :" از گیر و دار مخاطب هم به در میای"

گفتم:" مخاطبی که ندارم کلا"

گفت:" مهم نیست داری یا نداری.مهم اینکه برای مخاطب مینویسی"

فکر کردم.همقدم و همراه با ایموشن متفکر مسنجر.

راست میگفت.برای مخاطب مینویسم..

من اگر ننویسم فکر میکنم حتما بعدش میترکم.چون نوشتن برای من فقط نوشتن نیست.نوشتن برای من گفتن هم هست.خندیدن هم هست.ارتباط هم هست.به در آمدن از تنهایی هم هست.نبض حیات هم هست.بجای همه اینها است نوشتن.بجای همه حرفهایی که با کسی نمیتوانم بزنم.و خنده هایی که نمیکنم.و ارتباطاتی که ندارم.و زندگی که ..

اما حواسم نبود واقعا.که برای مخاطب مینویسم.او حواسش بود

نه اینکه تریپ های کلاسی باشد برایم ننوشتن برا ی مخاطب که حالا نوشتن برا ی مخاطب بخواهد کسر شانم محسوب شود.مساله این نیست.مساله این است که نوشتن برای نوشتن باید باشد. باید یک جوشش باشد. واگرنه ارزش چندانی ندارد. بازی با کلمات است بیشتر.من در بازی با کلمات متبحرم.ولی در نوشتن چه؟

از دیشب دارم فکر میکنم که به حرفش گوش بدهم یا نه.تصمیم خیلی سختی است.برای کسی که نوشتن، تجسم تمام دنیای خیالی خودساخته اش شده...