زنده رود، تاحالا شده از ته ته دل زار بزنی و اتفاقا صدای این زار زدن هایت یک طوری ضبط بشود و بعدا پا به پای صدای این زارها هم زار بزنی؟

البته که نه! چون تو نیازی به اینجور جینگولک بازی های خاص ماها نداری. تو اگر دلت بخواهد صدای گریه خودت را بشنوی، کافی است فقط اراده کنی!آنوقت دوباره آن صحنه و ان گریه ها برایت تداعی میشوند.

من اما مثل تو نیستم.بنابراین گاهی شده که پا به پای صدای گریه خودم هم زار زده ام. حسابی! و دلم به حال خودم حسابی سوخته!توی این صداها، چیزی است که کمتر کسی میتواند بفهمد.توی صدای زار زدن های هرکسی، یک "خودی" از ان کس پنهان شده که چهره اش را فقط و فقط برای خود آن کس رو میکند.دیگران ممکن است از گریه یک نفر ، نهایتا برداشت استیصال کنند.یا ضعف.یا بی پناهی  و دلتنگی.اما خود آدم کهب ه صدای گریه خودش گوش میدهد، "خودش" را میبیند.خود خودش را.و کشف لذتبخشی است.گرچه دردناک هم هست. مثل هر کشف مهم دیگری.مثل هر "استخراج" دیگری. مثل هر تولد دیگری...

این هفته، یک نفر ، چند پرده کت و کلفت را که روی روحم انداخته بودم ، بی ملاحظه اینکه بعدش چه میشود زد کنار.و روح عریان من از شدت فشار این قضیه، به معنای واقعی کلمه فروریخت. من صدای زار زدنهای خودم در آن لحظه استیصال بی مانند را ضبط کردم(چون رکوردر روشن بود و صداهای قبلش هم داشت ضبط میشد).و از آن روز تا حالا چندبار گوشش داده ام.هربار که گوشش میدهم، انگار یه زاویه دیگر از خودم را میبینم.خودم را از بیرون میبینم. و این زاویه عجیب و جدید است برایم...