معبود من.

به ضرورت "پاکی ذهن" بیش از گذشته پی میبرم. ذهن، واژه ای چند بعدی و پیچیده است.اما بگذار در سخن با تو از قید تمام پیچیدگی های ذهنیم خلاص شوم.چه مهم که باید گفت پاکی ذهن یا پاکی فکر یا طهارت فکر یا حتی طهارت دل؟ و شاید که همه اینها هم با هم معادلند. تو میدانی منظورم چیست.و همین کافی است.

ذهن بازیگوش رام ناشدنی دارم. که گاهی در کسری از ثانیه مرا تا دل بهشت تو بالا میبرد و در کسری از ثانیه این همه فاصله را به صورت نزولی بازمیگردد و آتش نشین ناپاکی ها میکند.گاهی حتی نمیفهمم یک فکر خاص چه طور در یک لحظه خاص راهش را به سمت ذهنم باز میکند.مثلا درست همان موقعی که دارم فکر میکنم چه خوب است خیر آدم به کسی برسد، درست در همان لحظه(و روی همین همزمانی هم علما چقدر بحث میکنند."علما"!) فکر تحقیر آمیزی درباره دیگران به ذهنم میرسد که برایم مایه شگفتی است.

دوست دارم کنترل بیشتری روی ذهنم داشته باشم.دلم میخواهد بتوانم افکارم را مدیریت کنم. اما نمیدانم بر در دروازه ذهن چه فیلتری باید نصب کنم. حالا میخواهم بنشینم  سر این پروژه کالمن فیلتر و مدل مخفی مارکوف، آنهم جدی جدی با این نیت که شاید جواب  این سوالم را بگیرم. اما جدا میدانم که جواب این سوالم پیش کسی جز تو نیست.حتی اگر قرار باشد از طریق این پروژه این جواب را دریافت کنم. پس کمکم کن بفهمم چه طور باید ذهنم را از شر افکار نویزی خلاص کنم.

 

امضا:همون که خودت میشناسیش(و فقط خودت میشناسیش)