وقتی کسی را دوست داشته باشم، خوب میدانم باید برایش چه کار کنم.این مشخصه من نیست.همه آدم ها اینطوریند.ولی من الان درباره خودم دارم حرف میزنم.وقتی کسی را دوست دارم ،راه ها برایم باز میشوند.برنامه ریزی دقیق و درستی میکنم.همه چیز را درست کنار هم میچینم.تا نشانش بدهم میزان محبتم را. خیلی وقت صرف میکنم برای یک همچین کسی.و خیلی زیاد برایم مهم است که همه چیز درست پیش برود.

قبلا چند نفری بوده اند که دوستشان داشته ام و برایشان از جان مایه گذاشته ام.قبل معیارهایم فرق میکرد.نوع دوست داشتنم هم متفاوت بود.حالا معیارهایم واقعی تر شده اند.آدمها را بر اساس واقعیتشان دوست دارم.آدم ها را "با نقص " هایشان دوست دارم.و اینطور نگاه کردن به آدمها باعث میشود بزودی ازشان زده نشوم.

دیشب برای استادم نامه تشکر بلند بالایی نوشتم و فهرست وار ذکر کردم که به چه دلایلی از او ممنونم.امروز با سنجاق ته گردی که معمولا مسئول فیکس کردن یکطرف روسریم هست، چسباندمش به برگه سوال ها تا حتما بخواندش.

دوستش دارم.خیلی ساده.بی نیاز از افزودن هر جمله دیگری به این عبارت.دوستش دارم بخاطر یکرنگیش.بخاطر "بی" سیاستیش! بخاطر اینکه "میفهمد" و میگذرد.بخاطر سادگی کودکوارش.و اینکه هرکس هرچه به او بگوید به بقیه لو میدهد! بخاطر اینکه مدام سر کلاس مشغول دست انداختن بچه هاست و چند کلمه حرف جدی به زحمت میشود ازاو شنید.بخاطر اینکه پوستمان را کند سر این دو درسی که این ترم با او داشتیم.پوستمان را کند ولی خوب یاد گرفتیم.بخاطر اینکه نرم و منعطف و حساس است.و توقع دارد طرفش هم با او همینطور باشد.به خاطر اینکه از آدمهای "مرد رند" بدش میاید.و از اینکه کسی نسبت به دیگری سخاوت نداشته باشد متنفر است.و آدمها را با عیار آدمیتشان میسنجند.نه با عیارهای این دنیایی. دوستش دارم بخاطر لهجه شیرین کرمانیش.و شکم برآمده اش! و ان پلکش که هربار به جلو نگاه میکند از آن یکی جا میماند و باز نمیشود!و بخاطر اینکه وقتی میخواهد شماره تلفن شاگردش را به آدم بدهد، موبایل گران قیمتش را میدهد دست آدم تا آدم خودش شماره را سیو کند! دوستش دارم وقتی میپرسد :"مشکلت حل شد؟"!

 

 

پست های امشب، تمامی ندارند.چون امشب تمامی ندارد.چون تنهایی امشب تمامی

ندارد.

این جمله را همان اول این پست نوشته بودم !